تبليغاتX
فراموش شده - درد من!


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

درد من تنهايي يك لحظه نيست


يا كه ماندن در كنار جاده بي انتها

 

 درد من درد دل وتنهايي است


درد آن رسواي شهر خالي است


درد آن جسمي كه از صبح تا غروب

 

در پي يك لقمه ي نان مي دويد


انتهاي روز دستش خالي است


درد ظلمت سخت نيست 

 

  درد غربت درد نيست


درد آن است كه تو شرمنده طفلت شوي


درد من اين است باور مي كنيد

 

عمري اندر حسرت يك لقمه نان


عمري اندر آرزوي لحظه ايي آرام وخواب


درد من درد تمام مردم بيچاره است

 

 درد من درد دو چشم اشك بار كودك بي مادراست 

 

در سياه سرد زمستانیغريب


در ميان كوچه تاريك ونمناك زمين

 

 دم به دم مادر تقاضا مي كند


درد من يك خانه خالي ز روحي آدميست


درد من مرگيست عظيم درخياباني غريب 

 

باور مي كنم حال ميداني كه درد من چيست


است بيچاره درد من درد تمام مردم

نوشته شده در جمعه 1387/05/11ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin