تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

عشق من شعر و شراب

عشق تو نقش بر آب

عشق تو يک گل زرد

دستايي که سرد سرد

عشق من مثل جنون

 آبي رنگ آسمونه

مثل يک ماهي به درياست

عشق من ببين چه زيباست

فرستنده : آقا حامد

نوشته شده در سه شنبه 1387/03/07ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط محشر| |

دیگر بس است پونه از سفر بیا
بغض تمام پنجره ها در غمت شکست
چشمم به حرمت غم تو تا سحر گریست
 
در ساحل عبور تا صبحدم نشست
در کوچه های حادثه تنها شدن بس ست
دیگر برای عاطفه هم طاقتی نماند
رفتی و آن قناری زیبا و مهربان
یک نغمه هم برای دل عاشقان نخواند
 
با دیدن طلوع دو روح همیشه سبز
 
قلبم برای تازه شدن تنگ می شود
تو رفته ای و نقره مهتاب آرزو
از غصه غروب تو کمرنگ می شود
یک شب به احترام دل عاشقم بیا
مرد از غمت ستاره دل آسمان من
هر شب کنار پنجره تنها نشسته ام
شاید بگیری از دل رویا نشان من
از آن زمان که رفته ای از کوچه باغ عشق
در چشم یاس عاطفه باران گرفته است
جرم تو بی گناهی و اندوه تو بزرگ
صبر و قرار از دل یاران گرفته است
رفتی و دل به یاد نگاه بهاریت
در آرزوی یک تپش عاشقانه است
امواج سرخ دیده دریایی دلم
غرق نیاز و حسرت و اشک بهانه است
 
روحم فدای خستگی چشم عاشقت
جرم تو مهربان شدن و بی ریایی شدن
تنها گناه آن دل دریایی تو بود
 
یک روز محض خاطر گل ها فدا شدن
اما بدان فرشته من در جهان عشق
دست غریب لاله فشردن گناه نیست
اینجا هنوز مثل نگاهتو هیچ کس
تسکین درد یاسمن بی پناه نیست
حس لطیف و آبی باران انتظار
تنها بلوری از دل بی انتهای تست
سوگند آسمانی دل های مهربان
هر شب به احترام شکفتن برای تست
دیگر بس است پونه من از سفر بیا
پیوند عشق با این دل شیدا همیشگی ست
دیدار با طراوت چشمانت ای بهار

نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط محشر| |

منم کلاغ غارغاری....

خسته ام از در به دری....

ساده بگم عاشق شدم....

اما می گن حق نداری....

بهم می گن پرت سیاهه....

همیشه غارغارت به راهه....

واسه تو که سکه نداری....

عاشق شدن یه جور گناهه....!!!!

فرستنده : خزان عزیزم

نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط محشر| |

اینم قرمز برای آقای گمنام و سال قرمز (فوتبال) خوبه؟

شمع می سوزد و پروانه به دورش عاشق

من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم؟

نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط محشر| |

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .

وسعت تنهائيم را حس نکرد .

در ميان خنده هاي تلخ من .

گريه پنهانيم را حس نکرد .

در هجوم لحظه هاي بي کسي

درد بي کس ماندنم را حس نکرد .

آن که با آغاز من مانوس بود .

 لحظه پايانيم را حس نکرد

فرستنده : حامد

نوشته شده در شنبه 1387/03/04ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط محشر| |

آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط محشر| |

يه روزي فكر ميكردم بدون تو ميميرم

پيش خودت ميگفتي تو چنگ تو اسيرم

يه روزي فكر ميكردم كنار تو ميمونم

تا دنيا دنيا باشه از عشق تو ميخونم

يه روزي فكر ميكردم برام خيلي عزيزي

اگه يه روز نباشي دل رو به هم ميريزي

يه روزي فكر ميكردم صادق و باوفايي

اما حالا ميبينم از اين حرفا رهايي

برام ديگه مهم نيست عاشق من نباشي

فقط مي خوام خيلي زود از پيش من جدا شي

فقط بدون كه ديگه تو قلب من تو مردي

خيلي وقته ميدونم قلبم و از ياد بردي

منم ميخوام رها شم ميخوام با تو نباشم

منم ميخوام مثل تو با يكي آشنا شم

الان ديگه ميفهمم كه عشق تو سراب بود

خدا رو شكر تو قلبم هنوز يه قطره آب بود

خداحافظ عزيزم.حال دلت خرابه

تو ديگه هيچي نيستي عشقت مثل حبابه

نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/02ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط محشر| |

اي نشسته در خيال من فراموشم مکن

با فراموشي و تنهايي هم آغوشم مکن

زندگاني مي کنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش خاموشم مکن

فرستنده : حامد

نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/01ساعت 2:59 بعد از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin