تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

اگر دریای دل آبی ست

تویی فانوس زیبایش

اگر آیینه یک دنیاست

تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را

ز آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران

تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقابق را

به یک پروانه بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب

به زیبایی درخشیدن

تو یعنی یک کبوتر را

زتنهای رها کردن

خدای آسمان ها را

به آرامی صدا کردن

تو یعنی مثل نیلوفر

همیشه مهربان بودن

تو یعنی باغی از مریم

تو یعنی کهکشان بودن

فرستنده :مرضیه جان

نوشته شده در جمعه 1387/01/30ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط محشر| |

شبي پسر كوچكي يك برگ كاغذ به مادرش داد .

مادر در حال آشپزي بود دستهايش را به حوله تميز كرد

و نوشته ها را با صداي بلند خواند

پسر كوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :

صورتحساب:

تميز كردن باغچه ؟۵۰۰تومان

مرتب كردن اتاق خواب ؟۵۰۰تومان

مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان

بيرون بردن سطل زباله ؟۵۰۰تومان

نمره رياضي خوبي كه گرفتم ؟۵۰۰ تومان

جمع بدهي شما به من 3000 تومان

مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد

و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد

سپس قلم را برداشت

و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :

بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ

بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ

بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرك شوي ، هيچ

بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ

و اگر تمام اينها را جمع بزني

خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.

وقتي پسر آن چه را كه مادرش نوشته بود را خواند ،

چشمانش پر از اشك شد

و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد

قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت :


قبلا به طور كامل پرداخت شده.

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط محشر| |

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ....

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید



گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ....

تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید



گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ....

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید



گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ....

راه عشق و عاشقی , مستی ونجوا را کشید



گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ....

عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید



گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ....

در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید



گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ....

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید



گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ....

گریه کردآهی کشید وزینب کبری کشید



گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ....

عکس مهدی راکشید و به چه بس زیبا کشید


گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین....

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط محشر| |

نمیدانم دلم دیوانه کیست            کجا آواره و در خانه کیست
نمیدانم دل سرگشته ی من          اسیر نرگس مستانه کیست

زعشقت سر فرازان کام یابند    که خود اول به کوهساران بیایند
اگر یار مرا دیدی به خلوت     بگو ای بی وفا ای بی مروت

تو که خورشید اوج دلربایی     چنین بی رحم وسنگین دل چرایی
به اول آن همه مهر و محبت     به آخر راه و رسم بی وفایی

دلم دورست احوالش ندونم     کسی خواهد که پیغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتی ده       که دیداری به دیدارش رسونم

                    فرستنده:آقا حامد

 

نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط محشر| |

سلام

اما تنها به قسمت نیمه ابری ناخودآگاه بی قراریت.اگر هنوز...

امان از نقطه چین هایی که غوغا می کنند.

قرار نبود آن وقت های تو به این زودیها جایشان را عوض کنند.

راستی خوبی؟

قرار بود همه تا آخر توی آسمان خودشان با ستاره ی خودشان

بازی کنند.

قرار نبود اگر کسی خیالش از وفاداری دیگری راحت شد،

گنجشکهای بی پناه حس او را با تیر و کمان عادت نشانه بگیرد.

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.

قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند.قرار بود هرکس

به هوای شکستن دل خودش بماند،

(به کدام هوا مانده بودی تا به حال؟)

قرار نبود بین عشق وقفه بیافتد.

قرار نبود عاشقی یک قرن در میان،پشت تبرک چند خاطره

مخمل گذشته تکرار شود.

قرار نبود کسی دیر کند،تاخیر کند.

قرار نبود دیوانه ای برای شکستن دیوانگی طلب زنجیر کند.

قرار نبود عشق،کسی را از دیگری سیر کند.

قرار نبود ماشین زمان طفل بی گناه دامان عاشق را زیر کند.

قرار نبود کسی جز خودمان روی دلهایمان تاثیر کند.

قرار نبود انتخابمان بین آسمان فردا و تردید زمین گیر کند.

قرار نبود هرکس برای ستاره ی خودش لباس گرم بخرد.

قرار نبود هر کس سرش گرم شد دلش را هم سر گرم کند.

قرار نبود هرچه قرار نیست باشد.

قرار نبود قراری باشد که قرار نیست.

قرار بود با هم بر سر هر چه قرارست قرار بگذاریم اما افسوس...

قرار رفتن نبود اما ماندن بی دلیل و دروغ از زیر پا گذاشتن

 همه ی قرارها بدتر بود ...

برای چه؟ بر سر کدام قرار تا به حال مانده بودی؟

رفتن و نماندن

زجر دادن و فرار را بر قرار ترجیح دادن؟

نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin