تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

گل امید


هوا هوای بهار است و باده باده ناب


به خنده ، خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب


در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست


که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب


فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار


مرا به جامی از این آب آتشین دریاب


به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش


به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب


گل امید من امشب شکفته در بر من


بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب


مگر نه خاک ره این خرابه باید شد


بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

بازهم گمنام

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/04ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط محشر| |

در دفتر روزهای دلتنگی و درد

اندازه صد بهار خاموشم،

با قلب شکسته در سر آغاز بهار

من جامه ای از خزان به تن می پوشم،

اسفند به انتها رسد اما...

من از آمدن بهاربیزارم،

صد کینه از این بهار در دل دارم.

 آقا رضا

نوشته شده در جمعه 1387/01/02ساعت 2:57 قبل از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin