فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
دردی است محبت که حبیبان دانند ما را غم روی آشنایی کشته است این حال نباید که رقیبان دانند این شعر رو یکی از دوستان برام گذاشتن دوست عزیز منتظر نوشته های بعدی شما هستم لطفا" به من اطلاع بدین که نام شما رو همراه پست های قشنگتون توی وبلاگ درج کنم یا نه؟ بازم ممنون بدون این که نیم نگاهی به تو داشته باشم کاش دوستم داشتی اون وقت زمانی که با تو حرف می زدم به چشمانم نگاه می کردی نه به لبانم...
برای یک لحظه ناتمام قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسیدم: مگر از من بیزاری؟!
گفت: نه! باور کن نه! ولی
نمیخواهم پس از انکه از من کام گرفتی
برای پیدا کردن گل زردی
زحمتی به خود هموار کنی...
| Design By : Night Skin |


