فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
ای که مست از جام چشمش! در قمار زندگی خندان ترینی! آن که اکنون با تو بر رویا نشسته روزگاری یار من بود در لجنزار زمین غمخوار من بود وای!دنیای غم انگیزی است آن زیباترینم را تماشا می کنی آسوده اما من، چه شب هایی که با غم ، چشم در راهش نشستم این کجا انصاف باشد، این کجا رسم مروت ای دریغ از ذره ای عدل و عدالت با تو هستم ای رغیب! ای آن که روزم را کشاندی بر سیاهی کینه ای از کار تو بر دل ندارم زان که در این بازی تلخ و ستمگر بی گناهی او کنون همیار و همسر ، همدل و هم سقف و هم درد تو باشد گرمی کاشانه ی سرد تو باشد آرزو دارم که با او هر زمان ، هر جا که هستی شاد و خوش باشی و سرشار از طراوت های مستی آرزو دارم که با او بر غم ویرانگر دنیا بخندی بر دلش درب سیاه غصه را یکجا ببندی آخرین حرف من اما با تو این باشد که ای جان! یادگار روزگار جوانی مرا ، هرگز نرنجان رفیقان بر سه نوعند گر بدانی زبانی اند و نانی اند و جانی به نانی، نان بده از در برانش محبت کن به یاران زبانی ولیکن یار جانی را نگه دار برایش جان بده تا می توانی
| Design By : Night Skin |



