فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
هر کودکی با اين پيام به دنيا می آيدکه خدا هنوز از انسان نااميدنشده است. تاگور اولش همه شکل هم هستیم تولدت مبارک یک سال دیگه گذشت
نمی دونم امروز خوشحال باشم یا ناراحت آخه می دونین امروز من جزی از این دنیای نامرد می شم خدا بهم شانس زندگی کردن و امتحان شدن رو داده و این ترس که ممکنه تو این امتحان قبول نشم همیشه باهامه بگذریم تولدم مبارک
و از اونجایی که کسی نیست که تولد من رو مثل غزل یا خانم بهرامی توی وبلاگش اعلام کنه خودم اعلام می دارم که من، محشر فرزند زمین امروز یعنی در تاریخ 15/8/.... به دنیا اومدم سنمم به دلایل امنیتی
از گفتنش معذورم حالا شاید یه روزی یکی لوم داد امروز خیلی خوشحالم چون امروز برای همه مهم شدم دیشب چند نفر بهم از راه دور تبریک گفتن به امید روزی که دلایل امنیتی
برداشته بشه و من بتونم هم سن خودم رو بگم هم ورود عزیزترین کسانم به این دنیا رو جشن بگیرم

کوچولو و کچل......
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد! 
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع........ انشالله صد سال زنده باشم ![]()
| Design By : Night Skin |



