تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

داشتم نامه و کارتاش رو می خوندم یه جا نوشته بود تقدیم به جاودانه ترین خاطره خنده دار نیست ؟ یه جای دیگه نوشته بود دوستدار همیشگیت... مگه الان جزو همیشه به حساب نمیاد دوست دارم درد و دل کنم برای هر کی که حوصلشو داره یه بار باهاش خدافظی کردم متوجه نشد اون وقت از دستم ناراحت شد که چرا خدافظی نکردم اون وقت دقیقا" 5 روز تمام جواب خدافظی من رو نداد اون اجازه ی شکایت داره ولی من نه؟

هر وقت می گم غزل ناراحت می شه ولی مگه نه این که وقتی از غزل جدا شد قلب سنگی شد؟ یه جای دیگه نوشته بود هیچ وقت فراموشم نکن فکر نمی کنم این توقع زیادی باشه؟ ولی وقتی من ازش می خوام جواب یه سوالم رو بده توقع زیادی؟ یه بار تو کارت برام نوشته بود بی خیال فقط بدونین منظورش این بود که وقتی دوسش داشتم خوشحال بود و وقتی دوسش نداشتم ناراحت بغل گوشش گفتم این دروغ مثل همیشه قهر کرد چون بازم مثل همیشه واینّساد توضیح بشنوه و دوباره اشتباه برداشت کرد می گه می دونم اشتباه کردم ولی من رو ببخش اون وقت من باید ببخشمش ولی اون نه؟ کی می گه باید این فرق ها وجود داشته باشه اون حق حسادت داره ولی من نه؟ اون حق گفتن دروغ رو داره ولی من نه؟ تقدیم به بهار زندگیم؟؟؟ که را دیدین که بهار زندگیش تو یک ماه عوض بشه ؟ یه قلب کشیده کنارش نوشته (( forever with you ))  یا من اینگلسیم خوب نیست یا اون یکی به من بگه forever یعنی کی؟ چرا بعضی از آدمها حرفهایی میزنن که حتی یک ماهم نمی تونن رو حرفاشون وایسّند  ؟ خودش برام نوشته بود:همیشه رفتار و قلب آدما با هم یکی نیست. در مورد اون این طوره ولی وقتی من میگم نمی تونم عشقم رو با رفتارم نشون بدم می گه این جوری که نمی شه در مورد اون می شه؟ من نمی تونم در مورد رفتار اون نظر بدم ولی اون جای من تصمیمم می گیره مگه اون کیه؟مگه من و اون چه فرقی با هم داریم؟؟؟ غیر از این که اون یه زمانی عاشق بود و من همیشه اگه فرقمون اینم باشه حق من بیشتر از اونه؟؟؟ میدونم که طبق معمول همیشه هیچ جوابی نمی شنوم ولی خوبیش اینه که اون می فهمه چه قدر سنگ دله میگه من ... قدیمی نیستم می گم به خاطر غزل؟ اخم می کنه و ناراحت می شه ولی آخه عزیز من هیچ چیز با گذشته فرق نکرده جز رفتن غزل شما بگین چطور می شه این سنگ دلی رو پای کس دیگه ای جز غزل گذاشت؟ فقط می گم خداکنه غزل هیچ وقت روی خوشی رو نبینه

نوشته شده در سه شنبه 1386/06/20ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط محشر| |

هر روز با خود تکرار می کنم

 

زندگی زیباست اگر زیبا ببینی

 

ولی این فقط یه حرفه

 

به محض گفتنش دل اونو رد می کنه

 

یادت رفت چشماش رو زیبا دیدی

 

قلبش رو پاک و زیبا دیدی

 

دلش رو بزرگ و مهربون دیدی

 

از هر دری وارد شدی

 

باز اونو زیبا دیدی

 

ولی حالا.......

 

نه یادم نرفته بذار خودم تمومش بکنم

 

زندگی زیباست اگر هیچ کس رو زیبا نبینی

نوشته شده در دوشنبه 1386/06/19ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط محشر| |

"به نام خدا"

 

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود،به خدا

 

اعتقادی نداست.او چیزهایی را که درباره ی خداوند و مذهب میشنید

 

مسخره میکرد.

 

شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود

 

ولی ماه روشن بود وهمین برای شنا کافی بود.

 

مرد جوان به بالاترین نقطه ی تخته ی شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون

 

استخر شیرجه برود.

 

ناگهان سایه ی بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس

 

عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله هاپایین آمد و به سمت کلید برق

 

رفت و چراغ ها را روشن کرد.

 

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!

نوشته شده در یکشنبه 1386/06/18ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط محشر| |

 

کاش چون پاییز نبودم.

 

پیش رویم :

 

چهره ی تلخ زمستان جوانی

 

پشت سر:

 

اشوب تابستان عشقی نا گهانی

 

سینه ام:

 

منزلگه اندوه و درد و بد گمانی

 

                       کاش چون پاییز نبودم........

TinyPic image

نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/15ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin