فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
اخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد اخر نفهمیدی صدایم بغض سنگین به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد اخر نترسیدی بگویم عاشقی نفرین به ایینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد. اخر نمی دانی و می دانم که می دانم نمی دانی که دل در خواهش ان انزوایت جان سپرد. اخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است. بخوان شعرم که اشعارم در هوایت جان سپرد.
نوشته شده در شنبه 1386/06/03ساعت
1:22 بعد از ظهر توسط محشر| |
| Design By : Night Skin |


