تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد

گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد

تو می‌روی و آينه پر می‌شود از بی‌کسی

از من سفر می‌کنی و به مرگ قصه می‌رسی

ببين که آب می‌شود قطره به قطره قلب من

مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن

گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد

گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد

تو جامدان پر می‌كنی ، من خالی از جان می‌شوم

يه لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران می‌شوم

بعد از تو با من چه كنم ، با من بی پناه من

كجای شب پنهان شوم ، كجای اين عاشق شكن

تو می‌روی و جان من گور ترنم می‌شود

خورشيدكی كه داشتم در شب من گم می‌شود

چيزی نگو به آينه ، با رازقی حرفی نزن

برای بار آخرين تنها نگاهی كن به من

گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد

گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد

نيست دلداری كه دلداری كند

نيست غمخواری كه غمخواری كند

گر چه بسيارند ياران هر طرف

نيست ياری كه مرا ياری كند....

نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/13ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط محشر| |

بر تخته سیاه زندگی احتمالات را

چه خوب به من آموختی

گفتی احتمال اینکه عاشقت بمانم کم است

پس فرض کن....

که رابطه ای در کار نبوده است
نوشته شده در سه شنبه 1386/04/12ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط محشر| |

از بابت این یک هفته معذرت می خوام رفته بودم مسافرت اونم مجردی جاتون خالی خیلی کیف کردم لطفا"ببخشید دیگه سعی می کنم اگه خواستم برم خبر بدم ممنون از کسایی که تو این یک هفته کلی به من لطف کردن و یادی از من کردن ممنون از همگی
نوشته شده در سه شنبه 1386/04/12ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin