فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو میروی و آينه پر میشود از بیکسی از من سفر میکنی و به مرگ قصه میرسی ببين که آب میشود قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو جامدان پر میكنی ، من خالی از جان میشوم يه لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران میشوم بعد از تو با من چه كنم ، با من بی پناه من كجای شب پنهان شوم ، كجای اين عاشق شكن تو میروی و جان من گور ترنم میشود خورشيدكی كه داشتم در شب من گم میشود چيزی نگو به آينه ، با رازقی حرفی نزن برای بار آخرين تنها نگاهی كن به من گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد نيست دلداری كه دلداری كند نيست غمخواری كه غمخواری كند گر چه بسيارند ياران هر طرف نيست ياری كه مرا ياری كند....
چه خوب به من آموختی
گفتی احتمال اینکه عاشقت بمانم کم است
پس فرض کن....
که رابطه ای در کار نبوده است
| Design By : Night Skin |


