تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

نمی دانم که بعد از سالهای سخت و دشوار

که بعد از روزهای تلخ و شیرین

زمان مردنم آیا

درآغوش تو جانم را خدا گیرد

و یا این آرزو در نطفه میمیرد ...

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/28ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط محشر| |

خداوندا ...

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم

صداقتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

و درکی که تفاوت این دو را بفهمم .

آمین

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/28ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط محشر| |

خداییش قلب خوشگلیه فقط حیف که آهنی و سیاهه شبیه قلب ...... بماند کی یه دو سه نفری قلبشون این جوری که نمی تونم بگم کی دعا کنین قلبشون یه خرده قرمز بشه. خداییش چرا آخرین مطالبم بیشتر از یه نظر نداره گناه داره نظر نمیدینا

                                     TinyPic image

نوشته شده در شنبه 1386/03/26ساعت 6:54 بعد از ظهر توسط محشر| |

مي دوني؟

يه اتاقي باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشي منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کني که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟

ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم؟

مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن..

مي دوني؟

مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدي که؟

ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني

خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه

و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني..

تو داري قصه مي گي..

من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني..

تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم..

مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم..

مي بيني ديگه نفس نمي کشم..

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم..

مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن..

از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي..

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

نوشته شده در شنبه 1386/03/26ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط محشر| |

تقدیم به طبق معمول ... ای وای مثل این که بازم دلم پرید اون شبکه

 

 با همه ي قشنگي ، ديگه تو رو نميخوام

ديگه دوست ندارم، عشق تو رو نميخوام

برو واسه هميشه که ،خيس نميشه چشام
دل منو شکستي ديگه دوست ندارم

دور از چشام نشستي ،  منو نخواستي رفتي

نگو که اشتباه نگو که راستي راستی

از ته دل هميشه ،   فقط منو مي خواستي
خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم 

دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم

  داري حاشا ميکني دروغات دوباره

خودتُ جا ميکني توي دلم دوباره،

 پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي

چرا که زودتر از اين نفهميدم دورنگي

 حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي

منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي
دل تو بيقراره ، دوباره برميگردي

اما بدون دل من ، کاري باهات نداره

 

نوشته شده در جمعه 1386/03/25ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط محشر| |

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/24ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط محشر| |

راستی بازم یه اشتباه دیگه من دوباره فراموش کردم که از مریم جان به خاطر اسم وبلاگ تشکر کنم این اسم بسیار زیبا نظر مریم بود که منم خوشم اومد و دیگه بعید می دونم عوضش کنم به هر حال مریم جان من رو ببخش و فراموش کاری های این فراموش شده رو فراموش کن از بابت اسم جدید ممنونم عزیز

نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط محشر| |

ای خوب خواستنی

اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم

و از تو

  • برای همسایه مان که نان ما را ربود،نان
  • برای یارانی که دل ما را شکستند،مهربانی
  • برای عزیزانی که روح ما را آزردند،بخشش
  • و برای خویشتن خویش،آگاهی،

عشق،عشق،عشق می طلبیم!

آمین

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط محشر| |

فقط به خاطر این که پیام ممکن است هرگز دریافت نشود مفهومش این نیست که ارزش ارسال ندارد.

TinyPic image

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/22ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط محشر| |

عشق صبور و مهربان است. عشق حسود،متکبر و مغرور نیست. عشق رفتار ناشایست، خودخواهی یا خشم ندارد.عشق لیستی از اشتباهات نگه نمی دارد.عشق با بدی شاد نگشته و از حقیقت شادمان است و عشق هرگز کوتاه نمی آید.ایمان،امید و شکیبایی عشق هرگز نمی میرد.عشق ابدیست...سه نکته وجود دارد:ایمان،امید و عشق.اما بزرگترین آنها عشق است.

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/22ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin