تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

                         TinyPic image
نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط محشر| |

ما رو بگو سپردیمش دل و چشامونو به کی

اون که به زندگی می گه نمایش عروسکی

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/21ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط محشر| |

بعضی مواقغ اصلا فکر نمیکنی اونی که با اعتماد کامل دوستش شدی
دروغ بگه اما فکر کن شاید او ن نا خواسته و یا از روی اجبار دروغ گفته
این مواقع میشه فهمید که واقعا دوستش داری یا نه
اگه به فکر جبران کردن باشی دوستش نداشتی و نداری
اگه که قهر کنی خیلی دوست داری اونو
و اما اگه که ببخشیش خوب اونی که بخشیده میشه نمیدونه که تو چقدر دوستش داری اگه میدونست دیگه دروغ نمی گفت به تو

این نظر یه دوست خوبه که فک کردم ممکنه ... نره بخوندش برای همینم جزء مطالب نوشتمش ولی دوست عزیز اون همین الانم داره به من دروغ می گه هنوزم مجبوره؟؟ نه این اسمش اجبار نیست بازی دادنه ولی خوب من بازم می بخشمش و طبق معمول فقط  می شینم نگاه می کنم تا ببینم خدا کی جواب این بازی کردنا رو بهش می ده یعنی در حقیقت خودش کی بازیچه می شه من انتقام نمی گیرم خدای من اون بالا نشسته و همه چیز رو مثل من و حتی بیشتر از من داره تماشا می کنه

نوشته شده در یکشنبه 1386/03/20ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط محشر| |

 مگه ازت چی کم دارم که روز و شب ناز می کنی

فک می کنی ازم سری بال داری پرواز می کنی؟

نوشته شده در یکشنبه 1386/03/20ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط محشر| |

TinyPic image
نوشته شده در یکشنبه 1386/03/20ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط محشر| |

همه چیز و همه کس و همه ی تجربه ها و هر خاطره ای گذشته و حال را که نیاز به بخشایش دارد <<عفو>> می کنم

همه را به طرزی مثبت می بخشم  خدا محبت است

من نیز بخشیده شده ام

محبت هرگز ساقط نمی شود

نوشته شده در شنبه 1386/03/19ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط محشر| |

همه رو بخشیدم یعنی دیگه برام مهم نیست نه دیگه از ... حرف می زنم نه از ؟ و نه از نگار دیگه برام فرقی نداره بابا بازم ایول به مریم اینا دست هر چی نارفیق با حاله از پشت بستن دیگه هیچ کس برام ارزش نداره یعنی نمی خوام که داشته باشه از امروز می خواستم رفتاری رو نشونش بدم که تا حالا از من ندیده رفتاری که به قول خودش بهش عادت نداره می خواستم بهش بفهمونم برای دوستای عزیزم چه کارا که نمی کنم و این محشر یه روی دیگه ای هم داره که تو از روز اول نخواستی ببینی ولی هر چی بهش گفتم گوش نکرد نمی دونم شاید از اولم لایقش نبود شاید من لایق نبودم تا این یکی دیگه کسی بشه که می خوام چرا از اول دروغ گفت؟این تنها سوالی که اگر صد سال دیگه زندگی کنم یا اصلا" دوباره به دنیا بیام جوابشو نمی فهمم از این به بعدم این وبلاگ تقریبا" ماهیت عاشقانه عارفانه پیدا می کنه ولی شاید بعضی مواقع که دلم گرفت به جاده خاکی هم بزنم شما زیاد جدی نگیرید
نوشته شده در شنبه 1386/03/19ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط محشر| |

زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

 بوسيدن قول ماندن نيست.....

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست .....

 

بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم .

نبايد حتي رو بهترين كسا ، توي بدترين جاها ، حساب كني

نوشته شده در جمعه 1386/03/18ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط محشر| |

دیگه خسته شدم تا کی هیچی نگم از همشون بدم میاد کدوم یکی از شما من رو می فهمین؟ هیچ کدومتون چون هیچ کدوم از شما سه سال پشت سر هم بازیچه نبودین انگار من عروسکشونم از همشون بدم میاد دیگه طاقتم تموم شد به قول مریم نذاشتم این سال آخر هم به خوبی و خوشی تموم شه دیگه برام فرقی نداره دیگه به حرف مریم عمل می کنم فراموش شده برای یه آدم بازیچه بهتر از نفرت اصلا" من کی هستم که از کسی متنفر باشم خدایا اینا با من چی کار کردن؟ چه طور به این راحتی دیوونم کردن مگه اونا کین؟
نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/17ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط محشر| |

گریه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بیمار من است

فکر کردم که او یار من است

نه! فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق تنها خواهش است

دوستت دارم دروغی فاحش است

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

پایبند جستجویم کرد و رفت

عاقبت بی آبرویم کرد و رفت

این دل دیوانه آخر جای کیست

آنکه مجنونش منم لیلای کیست

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/17ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط محشر| |

امروز به من می گه من طاقت قهر دارم ؟ طاقتشو نداره آخه یکی نیست بهش بگه خانم ... مگه شما اصلا" براتون مهمه که طاقتشو داشته باشین یا نه؟همچین صدام کرد تا وسط امتحان قلبم تند می زد ای خدا من با این چی کار کنم قهر و آشتیش برام قلب درد میاره این یه بیت شعر خیلی به دردش می خوره 

...اگه عشق منی چرا با دیگرونی می خوای بری برو چرا دل می سوزونی

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/17ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط محشر| |

 

اگر تو را همانگونه كه هستي بپذيرم  
                                           
                                             
بدتر خواهي شد

اگر با تو جوري رفتار كنم كه گويي همان هستي كه لايق آني 

                                                  
همان خواهي شد...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/16ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط محشر| |

من چرا دل به تو دادم كه دلم ميشكني

    يا چه كردم كه به من باز نگه نميكني

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

    تا ندانند رقيبان  كه تو منظور مني

   ديگران چون بروند از نظر از دل بروند

   تو چنان در دل ما رفته كه جان در بدني

نوشته شده در سه شنبه 1386/03/15ساعت 2:16 بعد از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin