فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
اي کساني که مأمور دفن من هستيد مرا در تابوت سياهي بگذاريدتا همه بدانند سياه بخت بوده ام دستان مرا باز بگزاريد تا همگان بدانند دست خالي از دنيا رفتم. موهايم را اشفته بگزاريد تا همگان بدانند دست نوازش برسرم کشيده نشده است. چشمانم را باز بگزاريد تا همگان بدانند چشم انتظار از دنيارفته ام. بروي قلبم تکه يخي بگذاريد که با اولين طلوع خورشيد اب شود و به جاي مادرم برايم گريه کند. دهانم را باز بگزاريد بدين سان همگان بدانند بزرگترين فريادم سکوت بوده است. بر سنگ مزارم بنويسيد: که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش او زاده ی غم بود و ز غم هاي جهان گشته فراموش داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خیلی وقت پیش بمیره به من توفیق تلاش در شکست/صبر در نومیدی رفتن بی همراه/جهاد بی سلاح کار بی پاداش/فداکاری در سکوت دین بی دنیا/مذهب بی عوام عظمت بی نام/خدمت بی نان ایمان بی ریا/خوبی بی نمود گستاخی بی خامی/مناعت بی غرور عشق بی هوس/تنهایی در انبوه و دوست داشتن بدون آن که دوست بداند روزی کن دور بزن برگرد این اسمش تقدیره
| Design By : Night Skin |



