تبليغاتX
فراموش شده


فراموش شده

عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است

يادت باشه که هيچکس رو اميدوار نکني بعد يکدفعه رهاش کنی چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادت باشه که قلبت رو هميشه لطيف نگه داری تا کسي که به تو تکيه کرده سرش درد نگيره يادت باشه قولي رو که به کسي دادی عمل کني . يادت باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاري چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادت باشه اگه کسي دوستت داشت بهش نگي برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيري

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 11:37 قبل از ظهر توسط محشر| |

ای دوست بی وفا(منظور به همان ...)از غم یاد بگیر

 

TinyPic image

نوشته شده در یکشنبه 1386/03/06ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط محشر| |

در این دنیای نامرد که مردانش عصا از کور می دزدند

من از خوش باوری محبت جستجو کردم

نوشته شده در یکشنبه 1386/03/06ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط محشر| |

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

من این جوری شدم ولی بار آخر نمی خواستم انتقام بگیرم بهش اعتماد نداشتم درست وقتی داشتم می فهمیدم که این یکی دیگه خودشه به قول خودش خسته شد رفت که غزل غزل بخونه این شد که آخرین امید منم از دست رفت به همین راحتی ولی کاش یه خرده صبر می کرد تا می دید که من پای دوستی چه چیزها که نمی دم

نوشته شده در شنبه 1386/03/05ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط محشر| |

تا عمر دارم به بی وفاییت قسم می خورم

قسم می خورم که چنین کنم 

چاره ای جز این ندارم

قسمی جز نام تو نداشتم

 اما به بی وفاییت قسم می خورم

که حال جز این نیز قسمی ندارم

تا همیشه به بی وفایی تو قسم می خورم چون باور دارم از تو بی وفاتر پیدا نخواهم کرد

نوشته شده در شنبه 1386/03/05ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط محشر| |

مردان در قالب مردی به وسعت غیر قابل باوری نامردن برای اثبات همین بس که خود را در مقابل قلب کوچک یک زن مرد می نامند

نوشته شده در جمعه 1386/03/04ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط محشر| |

بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان که جام حق نوشیده‌اند
رازها دانسته و پوشیده‌اند

نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط محشر| |

از امروز شروع می کنم امروزی که نمی دونم و نمی خوام بدونم  چندم ماهه فقط می دونم امروز شکستم  البته یک هفته ی پیش شکسته بودم  به روی خودم نمی اوردم می دونین درست یک هفته پیش من و ملیکا بعد از این که به این نتیجه رسیدیم که هر دومون  ا ز یه مشکل رنج  می بریم با هم صمیمی شده بودیم و ای می شد اسممون رو دوست گذاشت یک هفته پیش ملیکا وقتی سوار سرویس شد گفت که یهو از غزل خوشش اومده برام جالب بود چون مریم هم یه همچین چیزایی میگفت از تعجب نگاهش کردم و اون فکر کرد من ناراحت شدم بنابراین سریع حرفشو عوض کرد و گفت ولی فکر می کنم گذراست موندگار نیست زود از سرم می پره از این حرفش فهمیدم اونم  دمیدمی  مزاج و مشکلاتی که 2 سال با مریم داشتم با اونم دارم می دونید من تو این دو سال دنبال دوستی بودم که من رو برای یکی دو روز نخواد یه دوست موندگار مدرسه ای نه این که مریم دوستم نیست نه دوستم هست ولی یه دوست همیشگی نه البته یه دوست خیلی مهربون که من بعد از دو سال تونستم باهاش کنار بیام می دونید من برای دوستی احترام زیادی قائلم و فکر می کنم دوستی بهترین نعمتی که خدا بهمون داده ولی دوست دمدمی مزاج چی؟دوستایی که تو براشون تکراری میشی؟تا حالا به این موضوع فکر کردین؟ من خیلی فکر کردم ولی دیر به این نتیجه رسیدم که ملیکا هم دم دمی مزاجه فقط یه خورده فکر کردن نیاز داشت ملیکایی که پارسال برای مریم می مورد چطور تابستون ازش متنفر شد و دوباره تو مدرسه ها شیفتش شد؟ میبینین اگر کمی فکر می کردم خیلی زود به این نتیجه میرسیدم ولی کوتاهی کردم تقصیر از ملیکا نیست تقصیر از منه  هیچ کس تو این دوره و زمونه به این نوع دوستی عادت نداره همه فکر می کنن اون آدمی بهتره که دوستای بیشتری داره ولی من فکر می کنم اون آدمی بهتره که دلای کمتری رو سوزونده باشه ولی متاسفانه مریم و ملیکا هر دو یه شاکی خصوصی دارن {یعنی مریم داشت} ولی کی اهمیت می ده فکر من با فکر اون دوتا خیلی فرق داره بگذریم داشتم می گفتم  امروز ... ول کنین فقط بدونین که امروز دل من شکست شاید اون ملیکای غریبه راست بگه خیلی ها لیاقت محبت ندارن  اگه این جوری باشه  ملیکای آشنای من نگار بالاترین لیاقت داره می دونی چرا؟چون اون دل من رو از قصد نشکست عاشق شد مثل خیلی های دیگه مثل خود تو ولی اون تنها کسی بود که عشقشو بر روی من نیووورد تا من خورد شم کاری که تو کردی و با مخفی کردنش از من دلم رو بد جوری شکستی زمان برد تا تونستم نگار رو ببخشم ولی نمیدونم آیا می تونم بعد از چند وقت تورم ببخشم یا نه؟ عزیزم با پنهان کردن اون آهنگ از من یا با گفتن خفه شو به مونا وقتی می خواست برام تعریف کنه تو کلاس چی شده بر عکس انتظارت فقط نفرت من رو زیاد کردی یه چیز رو یادت باشه قبل از این که با کسی دوست بشی و بخوای دلش رو بشکنی اول ارزیابی کن ببین طاقتش رو داره یا نه آخه من که دوبار شکستم امتحانش برای بار سوم نا مردی بود می تونم بگم کارت ناجوانمردانه بود تو که دو بار شکستن من رو دیده بودی چیش جالب بود که خواستی خودتم یه بار دیگه امتحان کنی فکر می کنی بعد از سه بار شکستن چی از من مونده به جز یه نفرت عمیق که نمی دونم باید این عمق رو با چی پر کنم یه جا خوندم نوشته بود:اگه دوستت غرورت رو شکست  مثل این می مونه که باهات تصادف کرده ولی اگه تو بخشیدیش  مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بره و یه بار دیگه از روت رد شه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده ! من فرصت دوباره رو سه بار بهت دادم با این که هر بار بدتر خورد می شدم ولی ....نمی دونم چرا این کارو کردم شاید خریت محض
نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط محشر| |

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد

آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/02ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط محشر| |


Design By : Night Skin