فراموش شده
عمیق ترین نفرت در دل من ما’من گرفته است
افسوس که هیچ مدرکی برای ((دوستت دارم))هایی که گفته ام ندارم وگرنه تو تنها با اتکا به وکیل پایه یکت با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم میشدی طعنه نزن به گريه هام تنها تو ميموني برام تنها تو مي شناسي منو اي پري زاد قصه ها تنها صداي پاي تو حرمت خونه منه كاشكي بدوني خواستنت به قيمت خون منه تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون مي دم مي ميرم و خاك تنو به دست اسمون مي دم داد ميزنم تو كوچه ها زندگي سهم عاشقاست گناه عشق پاي خودم هر چي كه هست لطف خداست در روز ازل به او گفتم : من هيچي نيستم من را از هيچي رها کن او گفت: چي داري که در عوضش به من بدهي؟ گفتم :هيچي ... گفت: من تو را به فضل و کرمم از هيچي رها ميکنم بعد به او گفتم : خدايا ... حالا که من رو از هيچي رها کردي من را چوب و درخت و حيوان قرار نده.... من رو انسان بيافرين ... او گفت: چي داري در عوض به من بدهي؟؟ ... گفتم: هيچي ندارم... اون گفت: من تو را به فضل و کرمم انسان ميافرينم بعد گفتم : خدايا ...تو که من رو انسان آفريدي ... پس من را سالم بيافرين.. گفت: چي داري که در عوضش به من بدهي... گفتم : هيچي ... گفت من تو را به فضل و کرمم سالم ميافرينم بعد گفتم : خدايا .. حالا که من را سالم آفريدي من را راهنمايي هم بکن تا به سوي تو بيايم... گفت: اين خيلي بزرگ است چي داري که در مقابلش به من بدهي؟؟؟ گفتم : هيچي... گفت: اي بنده من همين که از من خواستي کافي است... من تو را به سوي خودم راهنماي مي کنم.. همه چيز را براي تو فراهم ميکنم ... پيامبر و کتاب برايت ميفرستم... راه را نشانت ميدهم... لغزشهايت را خواهم بخشيد... نا شکريهايت را نخواهم شنيد.... گناهانت را دسته دسته خواهم بخشيد....عبادتهاي ناچيزت را قبول خواهم کرد گفتم : خدايا ... من کجا نا شکري خواهم کرد؟؟؟ آيا امکان دارد که من در دنيا نافرماني کنم ؟؟ من بدون شک تو را خواهم پرستيد که تويي خداي من حال من اينجا هستم .. آن گفت و گوي روز ازل را فراموش کرده ام.. گفتم : خداوندا چرا به فکر من نيستي ؟؟؟ مگر چه کرده ام که مرا فراموش کرده اي؟؟؟ چرا از نعمتهايت به من نمي دهي؟؟؟ چرا مرا راهنمايي نميکني؟؟؟ اي خدا من چرا بايد تو را بپرستم؟؟؟؟ و خداي عزيز صبورانه گوش ميکند... آن عزيز قول خود را به ياد دارد..اما من...... حتي در اين حالت هم آن عزيز به فرشته هايش ميگويد: صبر داشته باشيد.. بنده ام قدري فراموش کار است ...صبر کنيد او توبه خواهد کرد... من نعمتهايم را همچنان بر او خواهم بخشيد... عزيزان... خداوند همچنان صبور است... همچنان او خداي ماست. 1- تلاش کنید همان گونه باشید که می گویید میبینین این آرزوی منه نمی زارم آرزو به دل بمیرم بالاخره میگیرمش خنده ی سرد من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته بدان می خندم من يه شكلات گذاشتم توی دستش... اون يه شكلات گذاشت توی دستم... من بچه بودم... اون هم بچه بود... سرم رو بالا كردم... سرش رو بالا كرد... ديد كه منو ميشناسه... خنديدم... گفت "دوستيم؟" ... گفتم "دوست دوست" ... گفت "تا كجا؟" ... گفتم "دوستی كه تا نداره" ... گفت "تا مرگ!" ... خنديدم و گفتم "من كه گفتم تا نداره" ... گفت "باشه ، تا بعد از مرگ!" ... گفتم "نه ، نه ، نه! تا نداره" ... گفت "قبول ، تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن... يعنی زندگی بعد از مرگ... باز هم با هم دوستيم... تا بهشت... تا جهنم... تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم" ... خنديدم و گفتم "تو براش تا هر جا كه دلت ميخواد يه تا بذار... اصلا" يه تا بكش از اين سر دنيا تا اون دنيا... اما من اصلا" تا نميذارم" ... نگاهم كرد... نگاهش كردم... باور نمی كرد... ميدونستم... اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه... دوستی بدون تا رو نمی فهميد... گفت "بيا برای دوستی مون يه نشونه بذاريم" ... گفتم "باشه ، تو بذار" ... گفت "شكلات... هر بار كه همديگه رو می بينيم يه شكلات مال تو ، يكی مال من... باشه؟" ... گفتم "باشه" ... هر بار يه شكلات ميذاشتم توی دستش... اون هم يه شكلات توی دست من... باز همديگه رو نگاه می كرديم... يعنی كه دوستيم... دوست دوست... من تند شكلاتم رو باز می كردم و ميذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكيدم... می گفت "شكمو! تو دوست شكمويی هستی!" ... و شكلاتش رو ميذاشت توی يه صندوق كوچولوی قشنگ... می گفتم "بخورش!" ... می گفت "تموم ميشه... ميخوام تموم نشه... برای هميشه بمونه" ... صندوقش پر از شكلات شده بود... هيچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم... گفتم "اگه يه روز شكلاتهات رو مورچه ها بخورن يا كرمها ، اون وقت چيكار می كنی؟" ... گفت "مواظبشون هستم" ... می گفت "ميخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستيم" ... و من شكلات ميذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره" ... يه سال... دو سال... چهار سال... هفت سال... ده سال و بيست سال شده... اون بزرگ شده... من بزرگ شده م... من همه ء شكلاتها رو خورده م... اون همه ء شكلاتها رو نگه داشته... اون اومده امشب كه خداحافظی كنه... ميخواد بره... بره اون دور دورها... ميگه "ميرم ، اما زود بر می گردم" ... من ميدونم ، ميره و بر نمی گرده... يادش رفت شكلات به من بده... من يادم نرفت... يه شكلات گذاشتم كف دستش... گفتم "اين برای خوردن" ... يه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش... گفتم "اين هم آخرين شكلات برای صندوق كوچيكت" ... يادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتهاش... هر دو رو خورد... خنديدم... ميدونستم دوستی من تا نداره... ميدونستم دوستی اون تا داره... مثل هميشه... خوب شد همه ء شكلاتهام رو خوردم... اما اون هيچكدومشون رو نخورد... حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چيكار می كنه؟!
فراموش نکن:آنکه می گرید یک درد و آنکه می خندد هزار و یک درد دارد! مشکلی که حاضر نیستی با آن روبرو شوی نمی توانی حل کنی! شادی،حقیقت و عشق که همواره هر یک به دیگری می انجامد ترتیب آن مهم نیست که از او پرسیدند:یخ ها را چه کردی؟ گفت:نخریدند تمام شد همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود -مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر30ثانیه است -برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید -درب تمام شیشه های مربا وترشی راخودتان باز می کنید. -دوستان شما توجهی به کاهش و افزایش وزن شما ندارند -جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست. -لازم نیست کیفی پراز لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید -ظرف مدت10 دقیقه می توانید حمام کنید وبرای رفتن به مهماتی آماده شوید -همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند -اگر در 24 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد -رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است -با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید -وقتی مهمان به خانه شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید -بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام ودوستانتان بروید -می توانیدآروزی هر پست ومقامی را داشته باشید -حداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی وخارجی بلد هستید -ضرورتی نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید -وبالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد. اين ديوانگيست که از همه گلهای رز تنها به خاطر اينکه خار يکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم... مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود،به خدا اعتقادی نداست.او چیزهایی را که درباره ی خداوند و مذهب میشنید مسخره میکرد. شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود وهمین برای شنا کافی بود. مرد جوان به بالاترین نقطه ی تخته ی شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود. ناگهان سایه ی بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله هاپایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. آب استخر برای تعمیر خالی شده بود! به چند دلیل به دختر بودن خود افتخار کنین: ۱- نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما ميگذارند. 2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش ميتوانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنميگيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام ميدهند). 3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند. 4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد. 5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد. 6- عمرتان بسيار طولاني است. 7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نميآوريد. 8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد. 9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد. 10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد. 11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد. 12- عشق و هنر ابداع شماست. 13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد. 14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي ميرسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!. 15- بهشت زير پاي شماست. 16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است. 17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي ميخوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند. 18- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد. 19- به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود. 20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد. 21- مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مينشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند. 22- ميتوانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر. 23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!. 24- حق تقدم با شماست. 25- مرد از دامن شما به معراج مي رود. 26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد. 27- نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد. 28- ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد. یه روز گفت دوست دارم حاضرم واسط بمیرم خواستم امتحانش کنم بهش گفتم : از کجا معلوم که راست میگی میدونی حالا چی شده؟ حالا یه عمره که با یه امتحان بیخودی ....تنهایه تنهایم.... يه آدم باحال ميگه: اگه يه كم فكر كني ميبيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره. اگه يه كم بيشتر فكر كني ميبيني زندگي ارزش مردن رو هم نداره. اما اگه خيلي فكر كني ميبيني مردن و زنده بودن ارزش فكر كردن رو نداره. هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه پس هميشه سعي كن قدر چيزي كه امروز داري رو خوب بدوني به تو یک صلیب هدیه کردم. گفتی:برای چیست؟؟؟؟؟ من که دوستت ندارم. گفتم: مگر آن نیست که صلیب را به روی گور می آویزند . گفتی:آری.... گفتم: پس آنرا بالای قلبت بیاویز که گورستان من است
2-تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که از دیگران انتظار دارید
3-تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که گرفتار عذاب وجدان نشوید
4-تلاش کنید تا راست گویی و صداقت عادت شما شود
5-تلاش کنید همیشه دنبال یادگیری باشید
6-تلاش کنید با پیدا کردن دوستان جدید،دوستان قدیمی را هم حفظ کنید
7-تلاش کنید برای خوب کار کردن خوب هم استراحت کنید
8-تلاش کنید همیشه برای اطرافیان تان جذاب باشید
9-تلاش کنید اگر از کسی رنجیده اید، با خود او صحبت کنید، نه پشت سر او
10-تلاش کنید وقتی به موفقیتی می رسید، آن هایی که در این راه به شما کمک کرده اند را فراموش نکنید
11-تلاش کنید تا عهدی شکسته نشود و اگر هم می شکند، شما ناقض پیمان نباشید
12-تلاش کنید تا باور کنید دیگران وظیفه ای در قبال شما ندارند و عامل سعادت یا شقاوت هر کس خود اوست
13-تلاش کنید قدردان لطف دیگران باشید و با رفتارو گفتارتان آن ها را از محبت پشیمان نکنید
14- تلاش کنید به هر چیزی آ ن قدر بها دهید که استحقاقش را دارد
15-تلاش کنید دنیا را با زیبایی هایش ببینی
گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»
: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»
در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم
| Design By : Night Skin |

